سقوط آزاد فوتبال ایران


عکس روز


نظرسنجی: فوتبال ایران

مهمترین اتفاقی که در سال 1388 برای فوتبال ایران افتاد، کدام گزینه است؟

تبلیغات




اشتراک خبرنامه

اشتراک در خبرنامه
  • email معرفی به دوست

04-07-2009 15:04
Decrease font Enlarge font
image
مدیرعامل موسسه فرهنگی ورزشی نسل آفتاب و نماینده مجلس هشتم شورای اسلامی در یادداشتی ، پیرامون اتفاقات این روزهای فوتبال ایران به بیان دیدگاهها و نظرات خود پرداخت.

 دکتر امیررضا خادم در این یادداشت که در نشریه مشق آفتاب به چاپ رسیده است ، مناقشات پیش آمده در انتخابات ریاست جمهوری را همزمان با حذف ایران از رقابتهای مقدماتی جام جهانی باعث خوش شانسی متولیان ورزش و فوتبال دانست.

در قسمتی از سرمقاله این نشریه آمده است : متولیان ورزش وفوتبال کشور خیلی خوش شانس بودند که راه نیافتن تیم ملی ایران به جام جهانی فوتبال 2010 آفریقای جنوبی همزمان شد با مناقشات پیش آمده درانتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری.

تجارب گذشته در ورزش ما نشان می دهد، دراتفاقاتی به مراتب کوچک تر وقابل تحمل ترازحذف غیرمنتظره تیم ملی فوتبال کشور، سر وصدا ها واعتراضات ناشی از عدم توفیق در یک رویداد بین المللی ، واکنش های اجتماعی بسیارجدی تری را به همراه داشته ومتولیان امرمجبوربه پاسخ گویی به مراجع گوناگون واز همه مهمتر افکارعمومی می شدند.

حتما اتفاقات متاثراز حذف تیم ملی فوتبالمان درجام جهانی آلمان درسال 2006 را به خاطردارید.

تیم ما به آن خاطر با سنگین ترین انتقادات مواجه شد که ازپس تیم های بزرگ وپرستاره ای مانند مکزیک و پرتغال برنیامد و از گروه خود صعود نکرده بود.

این عدم توفیق درآن زمان حواشی متعدد ومتنوعی را به همراه داشت. یکی ازآنها برکناری مسئولین فدراسیون بود که البته خود قبل از رقابت ها از فدارسیون اعلام کناره گیری کرده بودند اما متولیان سازمان ورزش با تصورکسب وجهه عمومی وبه قول معروف موج سواری بر انتقادات موجود درسطح جامعه ، بلافاصله پس ازبه صدا درآمدن سوت پایان آخرین بازی تیم ایران درآلمان ، حکم عزل رییس فدراسیون را صادرنموده وبا همین حرکت ناشیانه ، حاشیه ای دوساله را برای فوتبال کشور رقم زدند!

اما درحال حاضر درشرایطی که به نظرمی رسید با توجه به تقسیم تیم های آسیایی در دو گروه و امکان صعود 5 تیم از میان 10 تیم به جام جهانی وعلاوه برهمه اینها به دست آوردن قرعه ای مناسب ،صعود تیم ایران قطعی باشد،تیم ما شکستی سنگین را پذیرفت اما شاهد ایجاد اعتراضاتی گسترده وهمه گیردرسطح عمومی جامعه نیستیم وبه نظرمی رسد روزنامه های ورزشی هم چندان محل رجوع مردم و پی گیر مسائلی که موجب این سقوط آسانسوری شده ، نیستند...

در این نوشتاربا توجه به نبود فضایی هیجانی که معمولا باعث بروز رفتارها وتحلیل های احساسی وگاه غیرمنطقی می شود، قصد برآن است تا فهرست وار ، به اختصار و ازمنظرمدیریتی ، موضوع عدم راهیابی مان به جام جهانی را مورد بررسی قرار داده و زمینه ای برای طرح مباحث کارشناسی جدی تر دراین حوزه رافراهم آوریم.

1. انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال

درابتدا وپس ازتصویب اساسنامه جدید فدراسیون فوتبال ،شخص رییس سازمان تربیت بدنی بنا به دستوررییس جمهور(بنابه اظهارات رییس سازمان) قصد کسب کرسی ریاست فدراسیون را داشت.

این اقدام با مخالفت های عمومی و موانع بسیاری روبرو شد و در نهایت، زمانی که امکان تحقق این هدف فراهم نشد ، سازمان تصمیم به انتصاب فردی در راس فدراسیون گرفت که بیشترین هماهنگی وهمراهی را با سازمان داشت...

علی کفاشیان ، دبیرکل وقت کمیته ملی المپیک ، درآستانه بازیهای معظم المپیک ، رییس فدراسیون فوتبال نیز شد و نتایج ورزش ما در المپیک...!

2.مدیران موفق دریک رشته و متزلزل در رشته ورزشی دیگر

آیا می دانید دوومیدانی ما تقریبا بخش عمده ای ازداشته هایش را مدیون دوران مدیریتی کفاشیان است؟

واین را که حتما می دانید ، والیبال نیزمدیون تلاش های محمد یزدانی خرم است.

این مدیران درشرایطی که بیشترین خدمت را به رشته های کم مخاطبی مانند والیبال و دو ومیدانی کرده اند امروز به نظر می رسد با مشکلات بسیاری در رشته های پرطرفداری مانند فوتبال وکشتی روبروهستند.می دانید چرا؟!

چون آنها ازآن دست مدیرانی هستند که توفیق شان درگرو کار درمحیطی کم مخاطره ودراختیارداشتن زمان کافی برای انجام مرحله به مرحله امورتا سطح به بارنشستن نهالی ست که چندین سال نیازمند مراقبت ومحیطی کم تنش برای ثمردادن است.

اما شیوه مدیریت دررشته هایی مانند فوتبال وکشتی که مردم با برد وباخت آنها زندگی می کنند تفاوت های بسیاربا نوع مدیریت درشرایط طبیعی وکم استرس داشته ونیازمند پاسخ گویی کوتاه مدت به افکارعمومی وجامعه است، از این رو مدیرفعال دراین حوزه باید بداند با وعده به آینده نمی توان امیدواربه  تحقق اهداف وساری وجاری شدن شیوه مدیریتش باشد ودرمسیرارتقاء جایگاه آن رشته کارارزشمندی ارائه دهد...

3.رفتار وشیوه مدیریتی رییس فدراسیون

کفاشیان پس ازانتقال ازفدراسیون دوومیدانی به سازمان تربیت بدنی وانتصاب به عنوان معاونت فنی این سازمان ، تغییری جدی درشیوه رفتارمدیرتی اش ایجاد شد وازسطح یک مدیرمقتدروخلاق به یک مجری گوش به فرمان ومطیع تغییرروش داد.(البته این تغییر را درهمان زمان که من مسئولیت فدارسیون کشتی را به عهده داشتم، متوجه شدم.)

این شیوه مدیریتی را به وضوح در دوران دبیرکلی کمیته ملی المپیک وی نیز می توان مشاده کرد.

انتخاب چنین شیوه ای برای پیش برد امورپس از مدتی به نظرمی رسد جزء خصلت های او شده و نمی توان درجایگاه جدید یعنی ریاست فدراسیون فوتبال نیزاو انتظاردیگری داشت.

کفاشیان امروز بیش ازاینکه نقش رییس فدراسیون را بازی کند، درقواره دبیری فدراسیون ومجری منویات ( اکثرا غیرکارشناسی ومضر) سازمان تربیت بدنی و...! است وکمترمی توان درحوزه ای شاهد حرکتی اساسی و جدی از او درمقابله با مسائل اساسی فدراسیون بود.

این شرایط به حدی شفاف و روشن است که به جرات می توان ادعا کرد مهدی تاج که سمت نیابت فدراسیون را دارد به مراتب مدبرانه تر، منطقی تر وهوشمندانه تراز رییس فدراسیون رفتارمی کند و حتی اگر او ودیگر اعضای هیات رئیسه فدراسیون نیزمتاثراز رفتار رییس فدراسیون مطیع فرامین مراجع دیگرباشند اما به هرشکل، نوع برخورد بیرونی مهدی تاج بسیار آبرومند انه تر به نظرمی رسد...

4.انتخاب سرمربیان تیم ملی ونقش رییس فدراسیون

امیرقلعه نوعی - علی دایی –  محمد مایلی کهن – افشین قطبی ، مردان ارزشمند فوتبال و ورزش کشور بوده وهستند که هریک به فراخور شرایط ، با اهدافی غیر ورزشی آورده وبا امیالی غیرفنی حذف شدند.

هر کدام از آنها نه آوردنش بار کارشناسی قابل اعتنائی داشت ونه تعویض ویا نیامدنش برپایه منطقی مدیریتی وفنی استوار بود.

به جاست که دریک برنامه کارشناسی با حضورمسئولین فدراسیون فوتبال ازآنها فقط یک سوال پرسیده شود:

شما درحوزه مدیریتی انتصاب ،عدم انتصاب وبرکناری این افراد درکجای بازی قرار داشته اید؟!...

5.آیا قطبی بهتر از دایی عمل کرد؟

یک واقعه غیرقابل محاسبه واثبات درسیستم مدیریتی وعملیاتی مختص ایرانیان رایج است که براساس آن ما همیشه ایام درتنگنا ها و شرایط خطیر خالق شگفتی بوده ایم.

شواهد بسیاری دراین زمینه وجود دارد که شاید بزرگ ترین آن حماسه هشت سال دفاع مقدس باشد که شیوه ایستادگی ورشادت جوانان بی بهره ازتجربیات وآموزه های نظامی ما درمقابل دنیایی ازتسهیلات ودانش وتوان دشمن برپایه هیچ تفکرسیستماتیک وفنی قابل محاسبه نبود اما جنگیدیم وپیروز واقعی میدانی نابرابر بودیم.

ازاین دست اتفاقات در دنیای ورزش نیزبه وفور رخ داده که حادثه ملبورن 1997 وصعود عجیب وباورنکردنی فوتبال ما دراسترالیا یکی از آنها ست.

بعد از نتایج دور از انتظار تیم ملی فوتبال ما در5 بازی نخست با رهبری علی دایی،ما بیش ازیک ماه زمان برای بازسازی خود وآنالیز وضعیت تیم ملی مان دراختیار داشتیم ، سرمربی تیم ملی تغییرکرد وچند روزی مایلی کهن وسپس قطبی سکان تیم ملی را به دست گرفتند.

سه بازی سرنوشت سازداشتیم وحداقل نیازمند 7امتیاز از 9 امتیازممکن بودیم اما 2 مساوی ویک برد ومجموعا 5 امتیازحاصل کار ما بود.

حال سوال اینجاست که با توجه به جمیع جهات آیا می توان تغییر درکادرفنی را که با هدف وارد کردن شوک به تیم برای ایجاد حرکت وخلق شگفتی اتفاق افتاد را موفق دانست؟

بازی نخست ما با کره شمالی بود.کره ای که درطول تاریخ هیچ گاه برنده ما نبوده ودربازی رفت نیزدرتهران با یک باخت بدرقه شده است.

نیازکره ای ها به حداقل یک امتیازازاین بازی،وجود ذهنیتی منفی نسبت به عدم توفیق کامل آنها درمقابل ایران دو عاملی بود که باعث شد کره شمالی در زمین خود دست به ریسک نزده وبه همان یک امتیاز راضی باشد اما ما نیازبه هرسه امتیاز داشتیم. دربازی رفت وهمچنین درهمیشه تاریخ مواجهه دوتیم، ما موفق بوده ایم پس  باید به آب وآتش می زدیم ولی نزدیم وبه یک امتیازقانع شدیم به امید بازیهای بعدی.

در تهران میزبان امارات بودیم وامارات که ازکل بازی هایش تنها یک امتیازآن هم از ما کسب کرده بود و امیدی برای صعود نداشت وباید درتهران هم بازی می کرد،تقریبا حریفی جدی نبود وما هم با حداقل فاصله یعنی یک گل، 3 امتیاز بازی را کسب کردیم.

بازی آخر در سئول، بازی سرنوشت سازی بود که برای کره ای های صعود کرده جنبه تشریفاتی داشت.

آنها تنها به فکرحفظ اعتبارخود بودند وما سرنوشتمان به این بازی بستگی داشت.

چه کردیم؟درزمان قابل توجهی ازبازی به خصوص درنیمه اول، زمین وبازی در دست کره ای ها بود و درنیمه دوم نیزنتوانستیم ازگل پیروزی بخش مان حفاظت کنیم...

کوتاه سخن آنکه به واقع ودریک محاسبه سرانگشتی باید اعتراف کرد که جایگزینی افشین قطبی با همه توانمندی هایش ارزش دست زدن به ترکیب جوان وتازه کارقبلی را نداشت و قطعا این آوردن ها و بردن های امثال دایی و قلعه نوعی ضربات مهلکی به کالبد ورزش وفوتبال می زند و ثمره ای که نداشته هیچ، باید معترف بود متضرر نیز شده ایم.

در نهایت باید عنوان کرد،فدراسیون فوتبال با مدیریت علی کفاشیان که شخصا علاقه خاصی به ایشان دارم(البته نه ازنوع ابرازعلاقه های مطروحه درمناظرات تلویزیونی کاندیداها!)علیرغم تمام توانمندی های شخص رییس فدراسیون وهیات رییسه، تا زمانی که استقلال رای و برش کاری نداشته باشد ومتاثر از تصمیمات و اوامرصادره ازمراجع دیگر باشد، وضعیتی بهتر از این نداریم وشاهد شرایطی غیرقابل تصورچون حذف تیم های ملی و باشگاهی و سقوط اعتبار فوتبالمان خواهیم بود.

 

منبع:ایپنا


بازگشت

ارسال نظر نظرات - 0 مورد