عکس روز
نظرسنجی: لیگ قهرمانان آسیا
با توجه به قرعه کشی لیگ قهرمانان آسیا، قرعه کدام نماینده ایران دشوارتر است؟
تبلیغات


اشتراک خبرنامه
اشتراک در خبرنامه
چند وقت پیش با تعدادی از دوستان قدیمی به یاد فوتبالیستهای 2 نسل قبل افتادیم. فرقی نداشت از چه تیمی بودند. شاهین و شاهرخ بیانی، سید مهدی ابطحی، محمد پنجعلی، مهدی و مرتضی فنونی زاده و ...در مورد هرکدام از آنها با هم صحبت می کردیم و از اسمش می گذشتیم. اما در مورد یکی بیشتر صحبت کردیم. او کسی نبود جز کاپیتان مو فرفری فوتبال ایران زنده یاد سیروس قایقران.
هافبکی که به جرأت می توان گفت یکی از شاخص ترین بازیکنان تاریخ فوتبال ایران بود. قایقران خود را از تیمهای استقلال و ملوان انزلی به فوتبال ایران معرفی کرد و سپس در تیمهای دیگری نظیر چوکای تالش و کشاورز تهران ( که در آن زمان اکثر بازیکنان تیم ملی به آنجا نقل مکان کرده بودند) به فوتبال خود ادامه داد.
او پاسوری دقیق، رهبر و کاپیتانی پر جذبه، شوت زنی فوق العاده قهار و بازیگردانی توانا بود. قایقران به راحتی هرچه تمامتر از خط وسط زمین اقدام به شوتهایی می کرد که بارها و بارها دروازه حریفان را می گشود. در خارج زمین انسانی مهربان، خنده رو و بسیار با معرفت بود.
تک گل او به کره جنوبی که باعث صعود ایران به فینال بازیهای آسیایی 1990 پکن شد (آن زمان بازیهای آسیایی در کیفیتی به اندازه جام ملتها و حتی بالاتر برگزار می شد.) و همچنین پنالتی او در فینال مقابل کره شمالی که باعث قهرمانی ایران گردید هرگز از اذهان مردم پاک نخواهد شد.
در مورد او همین جمله بس، که گفته می شود : کاپیتانی که نه قرمز بود و نه آبی اما محبوب همه.
او بوسیله مرحوم پرویز دهداری – معلم اخلاق فوتبال ایران- کسیکه بهای زیادی به جوانان و به خصوص شهرستانی ها می داد به سطح اول فوتبال ایران معرفی شد.
عمو سیروس در دوران حضورش در تیم ملی یگانه فوتبالیست مشهوری بود که از حق بازیکنان بی نام و نشان و عموماً شهرستانی دفاع می کرد.
یک خاطره:
سید علی افتخاری بازیکن اسبق تیم ملی برای اولین بار به اردو دعوت شده بود. او بازیکن استقلال رشت بود. بر سر میز شام هنگامیکه اعضای تیم و همراهان نشسته بودند افتخاری وارد می شود و یکی از بازیکنان سر شناس آن روزهای تیم ملی زیر لب به او دشنام می دهد. در همان لحظه قایقران رومیزی را چنان کشید که تمام سفره به هم خورد و چنان سیلی محکمی بر صورت عربشاهی نواخت که دیگر کسی در زمان حضور او جرأت توهین به دیگری را به خود راه نداد.
قایقران دوران بازیگری را زود کنار گذاشت و در حالیکه می توانست چند سالی دیگر نیز به بازی ادامه دهد به جرگه مربیان پیوست که در این زمینه نیز خود را با لیاقت نشان داد.
سرانجام در سال 77 و در روز عید قربان در حالیکه با اتومبیل شخصی و به همراه خانواده اش به سمت بندر عباس در حال حرکت بود تا با تیم شهرداری آن شهر قرارداد مربیگری را امضا نماید، در 15 کیلومتری رشت و در محله ای به نام امامزاده هاشم با یک ماشین باری تصادف کرد که در این سانحه او و پسر 5 ساله اش راستین به دیار باقی شتافتند.
آن عید برای تمام مردم، بخصوص گیلانی ها عیدی سیاه بود چرا که همه در سوگ کاپیتان بزرگشان یعنی سیروس قایقران نشسته بودند.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
بازگشت




