مدالهايت روي قلب ماست


عکس روز


نظرسنجی: لیگ قهرمانان آسیا

با توجه به قرعه کشی لیگ قهرمانان آسیا، قرعه کدام نماینده ایران دشوارتر است؟

تبلیغات




اشتراک خبرنامه

اشتراک در خبرنامه
  • email معرفی به دوست
image

روي كاناپه تكيه ميدهد و آه عميقي ميكشد. پاهايش را دراز ميكند تا خستگي سالها رنج و تلاش بي مزدش را در كند. به پاهايش نگاه ميكند. همان پاهايي كه 3 سال به خاطر استقلال دردش را تحمل كرد و جراحي آن را عقب انداخت تا مبادا تيم محبوبش. تيمي كه خالصانه به آن عشق ميورزيد از اين بابت ضربه اي بخورد. ياد سالها قبل مي افتد.
 آن زمان كه فكر ميكرد همه فاكتور هاي موفقيت و محبوبيت را داراست. پيش خود ميگفت پس از سالها جان كندن و عرق ريختن براي تيم اكنون كه از دانش روز نيز بهره مند است ميتواند در لباس مربيگري به معشوقش خدمت كند. ياد آن سالي افتاد كه تيم را به دسته سوم فرستادند. ياد همه آنهايي كه از تيم جدا شدند چون برايشان كسر شان بود در دسته سوم بازي كنند. و استقلالي كه داشت پرپر ميشد. بغضي كه گلوي امير و چند يار با وفاي آبي كه در كنار او و تيم هنوز مانده بودند را ميفشرد و غروري كه جريحه دار شده بود. همان لحظه با خود سوگند ياد كرد استقلال را به نوك قله هاي افتخار برساند. آن روز به فكر ميليونها هوادار مشتاق بود. آنهايي كه دلشان شكسته بود. ميدانست تيم آهي در بساط ندارد و پولي نخواهد داشت به او بدهد. با خود حساب كرد اگر هر روز با اتوبوس سر تمرين برود و برگردد مشكل مالي نخواهد داشت. گفت اين تيم و اين هوادارن ارزش يك فصل سختي و مشقت را دارند.به خوبي به ياد داشت فوتباليست هاي آن زمان مثل حال حاضر نبودند كه سرشان را ببري پايشان را داخل كمتر از ماكسيما نميگذارند و پول يك دست كت شلوار حال حاضر آنها پولي بود كه آنها يك فصل با آن سرميكردند.بله. همان لحظه با دوستانش يا علي گفت و شروع كردند. و يك فصل از جان مايه گذاشتن ميطلبيد تا دوباره تاج ايران بر قله افتخار بايستد. ياد آن روزها لبخند تلخي روي لبانش آورد. درست 5 سال پيش بود. آن زمان كه فكر ميكرد به اندازه اي براي تيمش زحمت كشيده است تا او را روي نيمكت تيم قبول كنند. وقتش رسيده بود. تيمي كه نه كخ از پس آن برآمد و نه پورحيدري توانست كاري از پيش ببرد. آن روزها اعتماد به جواني 39 ساله ريسك بزرگي بود كه با قهرماني در جام حذفي جوابش را به معتمدينش داد. باز هم خنده تلخي روي لبانش نشست. فكر ميكرد هوادارن به پاس اين همه زحمات دوستش دارند. فكر ميكرد زحمت كشيدن خالصانه براي محبوبيت كافي است ولي نميدانست كافي نبود.
درست زماني كه پا به عرصه ليگ برتر به عنوان سرمربي تيم بزرگي چون استقلال گذاشت فهميد آن پشت ها چه خبر است. دست هاي قدرتمندي كه سه سال امير را مورد آزار قرار ميداد. او به كار خود ايمان داشت. چه آن لحظه اي كه حجازي ها و روشن ها تيم نهم جدولي كخ با 30 عدد تماشاگر را پس ميزدند و شجاعت قبول مسئوليت آن را نداشتد و اين امير بود كه براي دومين بار خالصانه و شجاعانه تيم زمين خورده آبي را دست گرفت و از زمين بلند كرد و چه آن روزي كه به عده اي بازيكن شكم پر و از خود راضي كه از فوتباليست بودن فقط مدل مو و ماشين و تيپ و شهرت فرا گرفته بودند در خروجي را نشان داد و عده اي جوان مستعد و گمنام را به جامعه ورزشي معرفي كرد. و همان شد كه با تيم 300 ميليوني اش تيم 9 ميلياردي غمخوار را در هم كوبيد و جلوي چشم هوادارانش تحقير كرد. آن روزها جوان بود و بي تجربه. و به همين دليل فكر ميكرد همه اورا دوست خواهند داشت چون خالصانه از جان مايه ميگذاشت.ولي ذهي خيال باطل. درست اواسط فصل بود كه دست هايي كه از آن پشت تيمش را اذيت ميكرد را بيشتر احساس كرد. اشتباه ديگر او اين بود كه آن را برزبان آورد و فكر ميكرد مسئوليني دلسوز و با خلوص نيت وجود دارند كه حرفش را باور كنند و چاره اي بيانديشند. ولي بازهم ذهي خيال باطل. از سادگي آن روزهاي خودش خنده اش ميگيرد. دستانش را كش ميدهد و خميازه اي ميكشد. خسته است. خسته. دلش براي شعار معروفِ سرور هرچي.......... تنگ شده است. ولي سريع اين فكر را از ذهن دور ميكند چون احتمالا ديگر تا پايان عمر هيچ وقت چنين شعاري به گوشش نخواهد خورد مگر در فيلم ها و آرشيو هاي گذشته.
اين روزها كار هرروزش شده بود مرور خاطرات گذشته. آن روزي كه 150 هزار هوادار به استاديوم آمدند و ورزشگاه تا حد انفجار پر شد و چند ده هزار نفر مجبور شدند سريع به خانه هايشان برگردند تا بازي را از دست ندهند احساس غرور كرد. و دانست ماموريتش با خوشحال كردن هواداران در پايان اين بازي تمام خواهد شد. او آمده بود تا هواداران را با تيم آشتي دهد و تيم 30 تماشاگره را به 150 هزار تبديل كرد. او تيم را قهرمان كرد و به هدفش رسيد. با خود گفت اكنون وقت خداحافظي است. ميدانست حالا همه آنهايي كه نيمكت اين تيم را به سمت يك ديگر پرت ميكردند و جرعت نداشتند مسئوليت آن را به عهده بگيرند الآن براي قبول مسئوليت آن سرودست ميشكانند. ميدانست تيم بي صاحب و بي پيش كسوت آن روز كه همه خود را پشت درخت قايم ميكردند تا كسي آنها را به باشگاه استقلال نسبت ندهد اكنون هزاران صاحب و پيشكسوت و ريش سفيد و اسطوره پيدا خواهد كرد. ميدانست وقت رفتن است. ميدانست اگر بيشتر بماند امسال مجبور است علاوه بر آنهايي كه با تباني دوسال قهرماني را از تيمش گرفتند دشماني در لباس خودي را نيز تحمل كند. ميدانست بايد برود و رفت. رفت جايي كه باز هم بي درو پيكر و بي خواهان بود. نيمكت تيم ملي اي شكست خورده كه بحران آن كمي از استقلال سه فصل قبل نداشت. او نميترسيد. اصلا ترس در ذات او نبود. او با اين وضعيت آشنا بود و در آن پخته شده بود. او اهل ريسك بود و اگر نبود هيچ وقت ژنرال نميشد. او اين بار ميخواست به عنوان يك سرباز ملي خدمت گذار باشد. اما نميدانست اين دستها مثل هيولايي هفت سر ميمانند كه هر جا او برود يك سر از آن نقطه بيرون مي آورند تا مزاحمش شوند. نميدانست چه هيزم تري به آنها فروخته است. فقط ميدانست اگر موفق ميشد محبوب ميشد و اگر محبوب ميشد محبوبيت آنها تحت الشعاع قرار ميگرفت. فهميد كه در اينجا هم بايد قبل از حريفان خارجي با دشمنان داخلي مبارزه كند. او باز هم نترسيد و پا پس نكشيد. با شجاعت آستين بالا زد.
وقتش رسيده بود. نويسندگان قهاري كه سالها داشتند عليه او سناريو مينوشتند اكنون به مرحله ضبط و لوكيشن رسيده بودند و اين را وقتي فهميد كه اهمال مديرعاملي بيسواد به نام نجف نژاد كه هيچ كس نفهميد از لپ لپ بيرون آمده بود يا تخم مرغ شانسي را گردن او انداختند و وقتي كه فحش خوردن خود توسط افرادي كه سالها براي شاديشان از جان مايه گذاشته بود را مشاهده كرد فهميد سناريو نويسنان فيلم خود را پخش نموده و سيمرغ بلورين آن را هم دريافت كرده اند.
به سينه خود نگاهي انداخت. تمامي مدالهايش را از او گرفته بودند. او ديگر يك ژنرال بازنشسته بود. ميدانست ديگر بازگشت فايده اي ندارد. ميدانست ديگر كسي اورا دوست ندارد. پس بازهم با خلوص نيت كنار گود نشسته و از دور براي تيم محبوبش دعا ميكند. و از ته قلب خواستار موفقيت تيمي است كه سناريو نويسنان بر مسند آن قرار گرفته اند.
انگشتانش را باز و بسته ميكند و قولنجهايش با ميشكاند. چشمش به تيتر روزنامه هاي قديمي روي ميز ميافتد. و چيزي كه بيشتر توي چشم ميزند جمله معروف حسن روشن است كه قلعه نوعي را نه استقلالي بلكه شاهيني خوانده بود. اين بار هم لبخند تلخي روي لبانش مي آيد. خوب ميفهمد چرا كسي كه خودش اورا براي سرمربيگري استقلال به فتح الله زاده معرفي كرده بود حالا اورا غير استقلالي ميخواند. خوب ميدانست دليلش را كه همانا منافع شخصي اقتضا ميكرد اكنون به نفع افرادي ديگر سخن بگويد. تعجب ميكند كه چرا كسي از خود نميپرسد اين پيشكسوتان تا به امروز كجا بوده اند و چرا از تيم خود حالي نميپرسيدند.
او اكنون امير 39 ساله بي تجربه نيست. او تجربه اي ارزشمند كسب كرده است و آن هم ميزان بي رحمي فوتبال است. موبايل خود را خاموش ميكند تا كسي به او زنگ نزند. پيشنهاد هاي مكتوب را هم پاره ميكند و به سمتي ديگر پرتاب ميكند. او نميخواهد به فوتبال برگردد چون ديگر نميخواهد يك تيم بحران زده تحويل بگيرد. آن را به سر منزل مقصود برساند و در آخر مثل هميشه به جاي تقدير فحش ناموس بشنود.
بازهم خميازه اي سر ميدهد و پاهايش را روي كاناپه دراز ميكند و به خواب عميقي فرو ميرود. اين خواب خستگي سالها تلاش و مشقتش براي تيمي است كه از ته دل به آن عشق ميورزيد.
-------------------------------------------------
امير خان با تمامي اين اوصاف بدان هنوز هم هواداراني هستند كه اسير باند بازيها نشده و حق و ناحق را سوا ميدهند. بدان هنوز هم استقلالي هاي واقعي تورا دوست دارند و به تو به پاس سالها تلاش بي چشم داشتت عشق ميورزند. مدال هاي سينه تو را ازت گرفتند امير ولي بدان مدالهايت كه روي قلب ما حك شده ابدي است و كسي نميتواند آنها را از جا بكند.





بازگشت

ارسال نظر نظرات - 3 مورد

  • SHAHIN AKBARPOUR, 02-08-2008 19:41
    saalam aghaye saeed reza por..manam mesle in bacheha behet tabrik migam..vaghean kolak bud..man amirkhano dos daraM..motasefane hamintor ke tu matlabe zibaton neveshtid..bazia ghasde kharab kardanehso daran va khahan dasht ke hichvaght az pase amirkhan bar nemian va nakhahan amad..ishallah ba amir ghalenoei un dastaye napake poshte pardaro rusiah mikonim ya ali madad
  • saman , 01-08-2008 19:16
    سلام. واقعا بهت تبریک میگم آقای سعید رضی پور و خسته نباشید . واقعا شما فن بیان بالایی داری و از همه مهتر با انصافی . این بهترین مقاله ایی بود که تو عمرم خوندم و وقتی خوندم اشکم در آمد ( من طرفدار قلعه نوعی نیستم ) . الان خیلیا دارن قلعه نوعی رو خراب میکنن و شما و امثال شما که انصاف دارین باید ازش حمایت کنین و مایم حمایت میکنیم . پس بازم از این کارا بکنین نزارین بعضیا با افکار پلیدشون رو نظرات مردم تاثیر بزارن . یک دنیا ممنون کوچکترین تشکری که میتونم ازتون بکنم
  • hooman hedayati, 07-12-2007 05:40
    دست مریزاد. در این هیاهوی تبلیغایتی بر علیه امیر دیدن چنین نوسته هایی باعث دلگرمی است.آنهم با قلمی اینقدر توانا آفرین