پدرِ خانواده در می آید


عکس روز


نظرسنجی: استعفای افشین قطبی

به نظر شما دلیل اصلی استعفای قطبی کدام گزینه است؟

تبلیغات




اشتراک خبرنامه

اشتراک در خبرنامه
  • email معرفی به دوست
image
اختصاصی آرین اسپورت دات کام – با تزریق پول از طرف حسین هدایتی به باشگاه پرسپولیس و علاقه مندی و تلاش وی برای خرید سهام این باشگاه چند روزی است بحث واگذاری سهام پرسپولیس و استقلال به یکی از داغ ترین سوژه های ورزشی جامعه تبدیل شده است. این که اساساً دولت حاضر خواهد شد این دو تیم را با ظرفیت های تبلیغی و کنترلی بالا(فوق العاده بالا) واگذار کند یا خیر نیازی به بررسی و کنکاش ندارد. جواب آنقدر واضح است که اگر مثبت بود در تمام این سال ها بار مالی و بار مسئولیت بسیار سنگین آن ها را تقبل نمی کرد. اما در این چند خط می خواهم اوضاع مدیرعاملان منصوب سازمان تربیت بدنی را در این چند ساله شرح مختصری دهم. گرچه این سطور را دفاعیه ای برای آن ها نمی دانم که اصولاً غیر از حبیب کاشانی و تا حدودی محمد حسین قریب و حسن انصاری فر مابقی جایی برای دفاع نگذاشته اند. عملکرد سه نفری که نام برده شد هم خالی از عیب و ایراد نبود ولی در قیاس با سایرین مصداق بارز این مثل است که: << در شهر کورها، آن که یک چشم بینا دارد پادشاست. >>
و اما... اگر حکایت استقلال و پرسپولیس را داستان خانواده ای فرض کنیم که سازمان تربیت بدنی حکم پدر را دارد و مدیرعاملان منصوب آن حکم فرزند و بعد در خاطر داشته باشیم که پدر خانواده اول هر فصل( فصل اخیر را به دلیل انتخابات ریاست جمهوری 88 ندیده بگیرید، یک استثناست.) به فرزند مبلغ ناچیزی پول توجیبی می دهد و آن گاه از وی می خواهد سایر مخارج خود را، خود تامین کند. ( در سال مخارج تیم داری کمتر از 6 و 7 میلیارد تومان نیست و تمام کمک های دولتی به قرمز و آبی در سال بین 1/5 تا 2 میلیارد تومان است. )
حال یک پرسش اساسی. در کشوری که قانون کپی رایت وجود ندارد یعنی فروش شال گردن و کلاه و خوراکی و پرچم باشگاه و... با آرم باشگاه درآمدزا و شدنی نیست، در کشوری که حق پخش تلویزیونی به باشگاه ها تعلق نمی گیرد که توجه داشته باشید سالانه 60 تا 70 درصد درآمد تیم ها و باشگاه های نامدار اروپا مانند بارسا، رئال، منچستریونایتد و ... از حق پخش تلویزیونی بدست می آید، کشوری که بلیط فروشی و درآمد آن غیرحرفه ای و ناچیز است و بابت اجاره استادیوم خرج می شود، در کشوری که تیم های با اصالت و پرهوادار پرسپولیس و استقلال زمین تمرین و مسابقه اختصاصی ندارند، و در کشوری که شاید و شاید تنها منبع درآمد قابل اعتنا ( اگر مدیر زرنگ باشد ) برای باشگاه های پرطرفدار موضوع " اسپانسرینگ " است، دیگر چگونه فرزند خانواده می تواند سایر مخارج خود را تامین کند جای علامت سوال است. واقعاً نمی دانم مدیرعاملان این سال ها چه می کنند و چگونه درآمدزایی انجام می شود.
اما نتیجه همه این رخدادها و شرایط خاص این می شود که هر سال بر بدهی های این دو تیم پرطرفدار افزوده می شود و گویی کسی بابت این مهم نگرانی ندارد. کسی نگرانی ندارد که پس چه وقت این دو صاحب ساختار می شوند، مدیریت را هواداران انتخاب می کنند، وارد بورس شده و درآمدزایی می آموزند، دستشان را از جیب غریبه ها بیرون می کشند، صدها اصول دیگری که فعلاً رسیدن به آن ها آرزویی عبث است. چون نگاه به این دو تیم نگاه غیر ورزشی و کنترلی است و این چه تلخ است که هر فصل مدیرعامل تغییر می کند چون باید عوض شود، چه کاشانی مدیر تیم قهرمان باشد چه شخص دیگر و چه غم انگیز است که هر فصل اعتصاب و شِکوه و شکایت بازیکنان از پرداخت نشدن حقوقشان روزهای زیادی ستون های مجلات و نشریات ورزشی را پر می کند ولی باز تصمیم گیرندگان اصلی نمی خواهند آن ها را به افراد ثروتمند واگذار کنند. براستی بعضی اوقات پدرها چقدر راحت زندگی فرزندان را نابود می کنند.





بازگشت

ارسال نظر نظرات - 0 مورد