ستاره های سوخته - قسمت دوم: یاد آن شماره 16 به خیر


عکس روز


نظرسنجی: استعفای افشین قطبی

به نظر شما دلیل اصلی استعفای قطبی کدام گزینه است؟

تبلیغات




اشتراک خبرنامه

اشتراک در خبرنامه
  • email معرفی به دوست
image

در ليگ 74 دو قطب بزرگ تيم استقلال قرار بود به عنوان مربي در مقابل هم قرار گيرند. دو نفري كه همواره از اختلافات ريشه اي آنها سخن گفته شده است. منصور پورحيدري سرمربي آبي پوشان بود و ناصر حجازي هدايت تيم ماشين سازي تبريز را بر عهده داشت. ليگ به ميانه هاي خود رسيده بود و بازي استقلال و ماشين سازي بايد در يك روز زمستاني در تبريز برگزار مي شد. همه پيش بيني يك بازي مهيج را مي كردند كه همينگونه هم شد. 90 دقيقه سراسر حمله از سوي دو تيم كه 6 گل زيبا هم روئيد و سهم هركدام 3 گل بود. بعد از بازي همه از جوان ريز نقش و تند و تيزي حرف مي زدند كه بازي خيره كننده اي انجام داده بود.

ليگ 74 تمام شد و در نيم فصل ليگ 75 انقلابي در استقلال صورت گرفت. علي فتح اله زاده به عنوان مدير عامل منصوب شد و بلافاصله ناصر حجازي حكم سرمربيگري استقلال را دريافت كرد تا ليگ 76 را از آن استقلال كنند. بازيكنان بسياري از استقلال جدا شده  و جايشان را به تعدادي جوان دادند. علي چيني، پرويز برومند، فرد ملكيان، اصغر رسول زاده و ... تعدادي از اين جوانان آن روزهای استقلال بودند. ليگ آغاز شد و استقلال بازيهاي زيبايي به نمايش مي گذاشت تا جایي كه خود را به عنوان مدعي فتح جام مطرح كرده بود. ستاره بي چون و چراي آن دوره كسي نبود جز همان بازيكن ريز نقش آذري. مرد شماره 16 استقلال، عليرضا اكبرپور.

او در هر بازي يا گل مي ساخت و يا گل مي زد. در آن سال عده ای اعتقاد داشتند اگر اكبرپور از كار بيفتد استقلال خلع سلاح مي شود. آن فرضیه تقریبا درست و منطقی بود اما هيچ تيمي نتوانست از عهده اين كار بر بيايد. او در زمين هركاري مي خواست انجام مي داد. استارت هاي انفجاري، دريبل هاي ريز و نرم و پاس هاي دقيق از او هافبك كناري ايداه آلي براي استقلال ساخته بود تا جایی كه در بازي با تراكتورسازي که در ورزشگاه آزادي برگزار شد 4 گل به ثمر رساند و يك پاس گل داد تا با پيروزي 5-1 سند قهرماني استقلال را که خود او نويسنده اش بود، امضا نموده و نام خود را جاودان كند.
سال 77 استقلال به باشگاههاي آسيا مي رفت. كارشناسان مي گفتند عليرضا سر پايين است و در بازيهاي بين المللي موفق نمي شود. اما با ارائه همان نمايش ها در مقابل تيم هاي قدرتمندي چون العين، الهلال و داليان مهر خاموشي را لبان منتقدانش زد. او با گلزني خود در مقابل داليان در دقايق آخر بازي فرشته نجات اسقلال در ديدار نيمه نهايي جام باشگاههاي آسيا لقب گرفت.
در سال 79 با تك گل شيرين خود طلسم شكست ناپذيري 4 ساله پرسپوليس را شكست و باز هم بر محبوبيت خود نزد هواداران افزود.

با اين وجود او جايي در تيم ملي نداشت و به محض دعوت شدن خط مي خورد. مگر يك بازيكن بايد چه كاري انجام مي داد كه او نكرده بود؟
اكبرپور علي رغم ارائه بازيهاي زيبا و محبوبيت نزد هوادارن از حاشيه ها كاملاً به دور بود و بازيكني كم حرف، سر به زیر و خجالتي به شمار مي رفت. او هرگز نخواست كه که هر روز روی جلد هفته نامه ها و یا روزنامه باشد، بلكه دلش مي خواست ستاره زمين فوتبال لقب گيرد. او قرباني همين حاشيه نروي ها شد چرا كه هرگز از حمايتهاي جانبيی برخوردار نگرديد تا به آنچه استحقاقش را داشت برسد. حتي در استقلال نيز به رغم تأثرگذاري زيادش توجه آنچناني به او نمي شد.

سرانجام او آرام آرم به يك نيمكت نشين تبديل شد و مرور زمان غبار فراموشي روي خاطرات بازيهايش نشاند تا جائيكه ديگر كمتر كسي به ياد آن شماره 16 ويران كننده استقلال مي افتد.
اكبرپور را به جرأت مي توان يكي از با اخلاق ترين، بهترين و متعصب ترين بازيكنان تاريخ استقلال ناميد كه عليرغم حضور 11 ساله در اين تيم نه به لحاظ مالي تأمين شد و نه توانست نام خود را در دفتر فوتبال ايران جاودان نمايد. اما ياد او هميشه در دلهاي آبي دوستان واقعي باقي خواهد ماند.



 





بازگشت

ارسال نظر نظرات - 0 مورد